
لینک دانلود: معجزه سپاسگزاری ...
ادامه مطلب
روزگاری جوانی هوشمند میزیست که می خواست دولتمند شود. او به ستاره بخت خود اعتقاد نداشت. آکنده از نومیدهای دیگر دست و دلش به کار نمیرفت.در این فکر و رؤیا بود که به کارجدیدی دست بزند و تنگناهای مالیاش را یکباره و برای همیشه از بین ببرد.او میخواست نویسنده شود تا داستانهایش او را دولتمند و پر آوازه کند، اما جرأت نداشت به کسی بگوید که چه رؤیایی در سر داردروزگاری جوانی هوشمند میزیست که می خواست دولتمند شود. او به ستاره بخت خود اعتقاد نداشت. آکنده از نومیدهای دیگر دست و دلش به کار نمیرفت.در این فکر و رؤیا بود که به کارجدیدی دست بزند و تنگناهای مالیا...
ادامه مطلب